تکلیف امروز ما چیست؟
لذا ببینید وقتی انسان بخواهد تکلیف الهی را انجام بدهد، باید مراقبه و مواظبت کند و فقط و فقط هر چه پروردگار عالم میخواهد، انجام دهد. پس مطلب مهم این است که واقعاً در این زمان تکلیف ما چیست. خدا به حقّ این روز شهادت و به حقّ این عزا از آن کسانی که به این مملکت، به این دین ناب و به این نظام مقدّس خیانت میکنند نگذرد.
من این مطلب را بارها عرض کردم، آن را جدّی بگیرید، فکر نکنید این نظام و این انقلاب را امام(اعلی اللّه مقامه الشّریف) درست کردند، امام(اعلی اللّه مقامه الشّریف) فرستاده امام زمان(عجّل اللّه تعالی فرجه الشّریف) بودند و این نظام بلاشک متعلّق به وجود مقدّس مولا، آقا، سیّد، صاحب و سالارمان، حضرت حجّتبنالحسن المهدی(صلوات اللّه و سلامه علیه و عجّل اللّه تعالی فرجه الشّریف) است. حالا مدام بگوییم امام زمان، بعد با این نظام خوب نباشیم. خاک بر سر چنین کسی که اصلاً نمیفهمد این نظام مال امام زمان(عجّل اللّه تعالی فرجه الشّریف) است. چرا بعضی از ما هنوز نمیفهمیم؟! - البته چنین کسانی در این مجالس نیستند -
منبع:http://hozeemammahdi.blogfa.com
والله، تالله، بالله، این نظام متعلّق به امام زمان(عجّل اللّه تعالی فرجه الشّریف) است. همانطور که میدانید من شیمیایی هستم و وضعیّت چشم راستم هم به این صورت است که کاملاً تخلیه شده است و الآن عفونت کرده امّا با این حال تکلیف خودم دیدم که این صحبتها را بیان کنم و إلّا من الآن نباید بیرون بیایم. خلاصه من با این وضعیّتی که دارم، آخرتم را برای دنیای کسی نمیفروشم. از طرفی هم ما در این مملکت کارهای نیستیم که بگویند: برای پست خودش حرف میزد. ما الشیخ فی الکنج هستیم، یک کنجی نشستیم و به امورات حوزه و تدریس میپردازیم. ریاستی نداریم که برای ریاست خودمان حرف بزنیم و از این بابت هم خدا را شاکریم امّا اگر این مطالب گفته نشود و تکلیفمان را انجام ندهیم، فردای قیامت پیامبر(صلّی اللّه علیه و آله و سلّم) جلویمان را میگیرد، امام زمان(عجّل اللّه تعالی فرجه الشّریف) جلویمان را میگیرد، آقا یقهامان را میگیرد.
من یک دعا میکنم، شما هم یک آمین از ته قلب و با سوز و اشک و آه و ناله بگویید، خدایا! به اولیاء و انبیائت، به خصّیصین درگاهت، به وجود مقدّس آقایمان، هر کس میخواهد به هر طریقی - به خصوص این بحث اقتصادی که ما خبر داریم بعضی از این شیاطین راه انداختند - این نظام و این دین مبین و حقیقی را ساقط کنند - چون ما دیگر ادیان را دین نمیدانیم، وهابیّت که هیچ، دینشان بر سرشان بخورد، ما حتّی دین اهل جماعت را هم دین حقیقی نمیدانیم. دین ناب ، فقط همین تشیّع است - و به این دین و به این نظام مقدّس ضربه بزند، ریشهاش را بکن و رسوایش بگردان(الهی آمین). یا ثامن الحجج! این آمینها را خودت اجابت کن.
شیطنت جدید ملعونین
حضرت تکلیف را فهمید، ما هم باید تکلیف را بفهمیم. این ملعونین قصدی دارند، عرض هم کردم، باز میگویم، من تکلیف الهیام را انجام میدهم. اینها دیدند در فتنه 88 نتوانستند کاری کنند، گفتند: الآن با مسائل اقتصادی جلو میرویم. مردم! سینه به سینه همدیگر را آگاه کنید و به دیگران آگاهی دهید، اینها قصدشان این است. یک عدّه پلید پست (همین آقازادههایی که پولها در دستشان هست) وقتی دیدند نتوانستند آنطوری نظام را ساقط کنند، میخواهند مردم را با مباحث اقتصادی تحریک کنند. آنها دیدند در دنیا اینطوری شده و الآن در آمریکا و اروپا هم مردم بیرون ریختند، حالا میخواهند در ایران هم یک طوری مردم را تحریک کرده و باعث شوند با مباحث اقتصادی مردم بیرون بریزند. مباحث اقتصادی هم دیگر انتخابات نیست که برای فلانی و عمر و زید باشد. لذا شاید دیگر نتوان آن را کنترل کرد. پس هشیار باشید که قصد این ملعونها این است که نظام را ساقط کنند.
یک مشت شیاطینی که در این بحث بانک مرکزی و وزارت اقتصاد حضور دارند، میخواهند به نظام ضربه بزنند که اگر یک زمانی امام المسلمین، ولیّامر مسلمین حرف زدند، نستیجیربالله، نعوذبالله دیگر حرفشان خریدار نداشته باشد. چون فقر کفر میآورد، «الفقر یکاد الکفر»، این خصوصیّت فقر است. این شیطنت این ملعونهاست: «النَّاسُ عَبِیدُ الدُّنْیَا»[6]، اینها بنده دنیا هستند، اگر ببینند اوضاع سخت شده، بیرون میآیند، بعد اگر آقا هم خطبه بخواند، نعوذبالله، قبول نمیکنند که خدا آن روز را نیاورد.
لذا مردم را هشیار کنید و آنها را از این دستهای پنهان باخبر کنید. ما نمیدانیم وزارت اطّلاعات و ... چه میکنند؟! باید اینها را بگیرند، دیگر تا چه زمانی باید صبر کرد؟! الآن دلار با این وضعیّتی که آمریکا دارد ، باید سقوط کند و در حدّ پانصد تومان شود، نه این که بالا برود. ژاپن دلار را از معاملاتش حذف کرد و یورو را وسط آورد.
والله من قبلاً بیان کردم که وضعیّت اقتصاد آمریکا سالها پیش از بین رفته است و حالا ببینید چه زمانی دارد صدایش درمیآید. اقتصاد آنها قبلاً پوکیده بود ولی ببینید این چه دستی است که امروز دلار را میخواهد تا کجا و کجا برساند؟! این چه دستی است که یک فلز را اینگونه بالا میبرد؟! اینها قراردادی بین ما است که مثلاً پایه پول، یک فلزی به نام طلا است، یک موقع فلزی به نام نقره است و... . پس میتوانند این قراردادش را طور دیگری بکنند، چرا باید اینطور شود که بعد روی هر چیزی اثر بگذارد؟!
عزیزان! خود ما هم باید یک مقدار انصاف داشته باشیم، گفت:
کس نخارد پشت مـن جز ناخن انگشت مـن
خودمان باید یار هم باشیم، نه این که تا دلار بالا رفت، بعضیها سوءاستفاده کنند. والله! این پولها که به بهانه این که دلار گران شده، خودمان هم همینطوری مدام قیمتها را افزایش بدهیم، حرام است. یک مقدار کمک هم کنیم. بعضی از مسئولین نمیفهمند و متوجّه نیستند، کاری به آنها نداشته باشیم، خودمان دست خودمان را بگیریم، خودمان نظام خودمان را حفظ کنیم، این نظام مال تشیّع است، مال اسلام ناب است، نظام برای فرد نیست. امام(اعلی اللّه مقامه الشّریف)، فرستاده امام زمان(عجّل اللّه تعالی فرجه الشّریف) بود، این امامالمسلمین، فرستاده و سپهسالار امام زمان(عجّل اللّه تعالی فرجه الشّریف) است. ما که در اینجا فرد نداریم. هرکه میخواهد باشد، فرقی نمیکند، معلوم نیست مسئولین اقتصادی مملکت دارند چه میکنند که بعضاً هم کارخرابیهایشان را فهمیدند.
مراحل نخست فتنه اکبر
مواظب باشیم، میخواهند به این اسلام ناب ضربه بزنند. تکلیف امروزمان را بفهمیم. همانگونه که حضرت ثامنالحجج(علیه الصّلوة و السّلام) تکلیفشان را فهمیدند، همانگونه که وجود مقدّس باقرین صادقین(علیهما الصّلوة و السّلام) تکلیفشان را میدانستند، همانگونه که امام مجتبی(علیه الصّلوة و السّلام) تکلیفشان را به صلح متوجّه شدند، همانگونه که أبیعبدالله(علیه الصّلوة و السّلام) تکلیفشان را به جنگ متوجّه شدند، ما هم تکلیفمان را بدانیم. هشیار باشیم، بیدار باشیم و دیگران را هم بیدار کنیم.
اینها مراحل نخست فتنه اکبر است که خطر دارد. مسئولین امنیّتی مملکت و سپاه، ارتش و ... باید هشیار باشند. من دارم اشاره میکنم، تو خود حدیث مفصّل بخوان از این مجمل.
امّا مردم هشیار باشید! والله! من اصلاً این چند شب خواب ندارم، وحشت دارم که این بیشرمها، این بیحیاها و این نامردها چه وضعی میخواهند درست کنند. اینها نامردند، بویی از انسانیّت نبردند. با مردم بازی میکنند برای این که میگویند: چرا من اینطور نشدم. آقازادههایشان با مردم بازی میکنند که چرا اینها حاکم نشدند. اینها با این نظام بازی میکنند، هشیار باشید. خدایا! من تکلیف خودم را انجام دادم.
آنچه که امروز قلب امام زمان(عجّل اللّه تعالی فرجه الشّریف) را به درد میآورد
عزیزان! تکلیفشناس باشیم، آنچه که میخواهند از ما تکلیف است. فردای قیامت از من و تو از تکلیف سؤال میکنند. آنچه که امروز سؤال میشود تکلیف فردی نیست، تکلیف اجتماعی است - من به این مطلب یقین دارم، این را یادداشت کنید و بعد مدام مطالعه کنید و فکر کنید تا ببینید چه عرض کردم - آنچه که امروز قلب نازنین و مقدّس مولایمان را اذیّت میکند، دیگر گناه فردی نیست، اگر تا الآن میگفتیم دوشنبهها، پنجشنبهها پرونده اعمالمان به دست مبارک حضرت میرسد و حضرت از گناه شخصی ما ناراحت میشوند، دیگر بدانید امروز گناه اجتماعی است که قلب نازنین آقا را به رنج میآورد. البته نه این که بگویم نعوذبالله گناه فردی کنیم، خیر، امّا آنچه که امروز برای حضرت دردآور است، گناه اجتماعی است.
باید هشیار بود، بیدار باشیم. هر که هر چه میخواهند بگویند، بگویند. من وظیفهام را انجام دادم. خدایا! تو شاهد باش من وظیفهام را انجام دادم. آقا جان! تو شاهد باش ما وظیفهمان را انجام دادیم و این مطالب را میگوییم.
سه هدف مأمون از پیشنهاد ولایتعهدی به ثامنالحجج(علیه الصّلوة و السّلام)
معصومین دنبال تکلیف بودند، شرایط زمان و مکان، تکلیفآور است. من و تو هم باید ببینیم تکلیف این زمان ما چیست. جالب این است که وجود مقدّس حضرت شیخنا الأعظم، حضرت مفید عزیز(روحی له الفدا و سلام اللّه علیه) میفرمایند: مأمون ملعون برای این که حضرت را به کاخ خودش بکشد، سه هدف داشت. من این سه هدف را مختصر عرض میکنم، چون برای هر کدام توضیحاتی دادند که به دلیل اینکه وقت کم است، من مختصر عرض میکنم تا بعد ببینیم حضرت در مقابل این اهداف او، چقدر قشنگ عمل کردند که خود مأمون هم اشاره میکند که در آخر، ناچار به کشتن حضرت میشود.
شاید یک سؤال برای شما پیش آمده باشد و آن این که چرا حضرت خودشان انار مسموم را خوردند؟ ایشان به اباصلت گفتند: اگر هنگامی که برمیگشتم دیدی که عبا بر سرم بود، دیگر با من حرف نزن. پس خود ایشان از قبل میدانستند که مأمون میخواهد این کار را انجام دهد؛ خوب حضرت اجازه نمیدادند و میگفتند: من را بکش، سرم را بزن. چرا اینگونه نگفتند؟ به هر حال این یک سؤال است، آیا حضرت خودکشی نکردند؟! این یک نوع خودکشی است، مگر خودکشی حرام نیست؟! در ادامه به جواب این سؤال اشاره میکنم، خوب دقّت و تأمّل بفرمایید که میخواهم مطالب مهمّی در این جلسه عرض کنم.
1- یکی از این سه هدف مأمون برای کشاندن حضرت به کاخ خودش، این بود که میخواست به بنیالعبّاس بفهماند که سیستم حکومتی را بلد است. چون موضع اعراب نسبت به مأمون کاملاً موضع بدی بود، از جمله خود بنیالعبّاس. آنها میگفتند: امین بهتر است. دلیل هم دارد و آن این بود که بنیالعبّاس خیلی قشرگرا بودند - همانطور که میدانید خلیفه دوم این فکر را ترویج داد - مادر مأمون ایرانی بود و آنها به همین خاطر با او مخالفت میکردند.
ما هم باید مواظب باشیم، ما دینی هستیم. نباید به ایرانی بودن خود نگاه کنیم. البته این که ایرانی بودن برای ما افتخار است، یک بحث جداست امّا مهمتر از ایرانی بودنمان، دینی بودن، محبّ آلالله بودن و دین ناب داشتنمان هست؛ امّا همانطور که من در بحث تاریخ یهود سندش را خواندم، این قضیّه برای دوازده سال پیش هست که در آن کنفرانس یهود میگویند: ما باید مجدّداً در روش کاری خود بازنگری کنیم، ما باید از طرفی برویم به اعراب بگوییم: شما عرب هستید، دین مال شما بوده و به فارسها ربط ندارد و از آن طرف به فارسها هم بگوییم: شما برگردید ببینید چه پیشینه خوبی داشتید، پیشینه شما دو هزار و اندی ساله است و از این طریق در میان آنها تفرقه بیاندازیم و اجازه ندهیم اینها به هم نزدیک شوند. اگر نزدیک بشوند یهود از بین میرود. هرچه هم که اسلام ضرر دیده، از یهود بوده است که اینها را بیان کردیم.
لذا یکی از خصایص بنیالعبّاس ملّیگرایی و قومگرایی بوده. دومی هم همین کار را در اعراب کرد. او خیلیها را ،از جمله سلمان را بیرون کرد و به غیر اعراب منصب نداد و ... . حتّی عدّهای بودند که خلیفه اوّل به آنها منصب داده بود امّا او مخالت کرد و ... .
لذا علیرغم مخالفت بنیالعبّاس با مأمون، او برای این که بگوید: من سیستم حکومتی را خوب بلد هستم امّا امین این سیستم حکومتی را بلد نیست و من میتوانم کاری کنم که همین ایرانیها که حبّ ولایت را دارند، زیر چتر حکومت ما باشند؛ چنین پیشنهادی را به حضرت داد.
چون مرکز تشیّع هم از روز نخست همین ایران بود. ایرانیها از اوّل حبّ ولایت را داشتند. درست است که چند صباحی حاکمان اهل جماعت حکومت کردند امّا طبق شواهد تاریخی اکثراً تشیّع حاکم بوده است.
حتّی اوّل قیامی که بعد از أبیعبدالله(علیه الصّلوة و السّلام) - حتّی قبل از قیام مختار - به وجود آمد، قیام علویّون ایرانیّون بود که گروهی از اصفهان و طبرستان جمع شدند و به خوانخواهی أبیعبدالله(علیه الصّلوة و السّلام) رفتند که در راه اینها را سرکوب کردند - إنشاءالله این مطالب را در ادامه بحث تاریخ کربلا عرض میکنیم - لذا اوّلین قیام برای خونخواهی أبیعبدالله(علیه الصّلوة و السّلام) از ایران شروع شد که اینها ناگفته مانده است. گرچه در تاریخ بیان شده امّا به تعبیر امروزیها آن را خیلی بُلد و بزرگنمایی نکردند که نگویند ایرانیها چنین و چنان هستند.
لذا مأمون گفت: من حضرت را میآورم تا هم او را کنترل کنم و هم ایرانی ها را به سمت خود بکشانم. چون میگویم: ببینید پیشوای شما با ماست و بعد هم میگویم: من اصلاً اجازه نمیدهم، آن طرف که مشخّص است، دست شماست امّا این طرف را من میگیرم و بعد هم تا آسیای میانه که پیش میرویم، دیگر همه جا دست ماست.
حتّی جالب این است که تشیّع یک زمانی تا آسیای میانه - که إنشاءالله به فضل الهی در آن بحث یهودشناسی بیان خواهیم کرد - هم جلو رفت امّا باز به واسطهای از حاکمیّت تشیّع خارج شد. لذا یکی از مکرهای مأمون همین بود.
2- دومین مطلبی که مأمون مدّنظر گرفت، این بود که با این مسئله برادرش امین را شکست بدهد که همین کار را هم کرد.
3- سومین مطلبی که حضرت شیخناالأعظم(روحی له الفدا و سلام اللّه علیه) در اهداف مأمون به آن اشاره دارند، این بود که او میخواست با این کار شورشیان علویّان را بخواباند.
به خصوص که علویّان بعد از شهادت حضرت موسیبنجعفر(علیه الصّلوة و السّلام) خشمگین شده و از این حکومت بیشتر ناراحت شدند. چون هارون امام را به زندان سندیبنشاهک یهودی - دست یهود در همه جا بوده - سپرد تا او امام را به قتل برساند. حضرت هم افشاگری میکنند و میفرمایند: تازه من را از غل و زنجیر بیرون آوردهاند و ...، لذا عقدهها و کینههای همه علویها نسبت به بنیالعبّاس از ازمنه قبل بدتر شده بود و بیشتر از زمانهای دیگر نسبت به بنیالعبّاس خشم داشتند که چرا نسبت به امام همامشان آنگونه رفتار کرده بودند و ایشان را اینقدر زجر داده بودند. آنها حتّی آثار غل و زنجیر را در هنگام غسل و کفن دیدند و رفتند مصیبتها را بیان کردند.
از جمله این راویان، اسحاقبناسماعیل است که از علمای برجسته تشیّع و از شاگردان امام بود. او رفت و شروع کرد به گریه و ناله کردن و گفت: اینطور شده است. میگویند او نفر اوّلی بود که روضه موسیبنجعفر(علیه الصّلوة و السّلام) را خواند و تا هرجا روضه أبیعبدالله(علیه الصّلوة و السّلام) را میخواند، یک روضه هم، روضه موسیبنجعفر(علیه الصّلوة و السّلام) میخواند و این کار را نشر داد و به علما هم فرمود این کار را بکنند. لذا این روضهخوانی را آقایان علمای آن زمان، اعاظم و بزرگان رشد و نمو دادند.
کما این که حضرت زینالعابدین(علیه الصّلوة و السّلام) اوّلین روضه را برای وجود مقدّس أبیعبدالله(علیه الصّلوة و السّلام) خوانده است. ایشان در مدینه روضهخوانی کردهاند و بعد از ایشان، امام صادق(علیه الصّلوة و السّلام) این روضهخوانی را گسترش دادند، طوری که خودشان روضه میخواندند و بعد میگفتند: مادحین بیایند و روضه بخوانند. ابیبصیر میگوید: ما هیچ گاه صدای زنان آلالله را نمیشنیدیم امّا در هنگام روضه أبیعبدالله(علیه الصّلوة و السّلام)، حضرت پردهای میزدند و میگفتند: زنان پشت پرده بیایند. بعد اینها روضه میخواندند و آنها هم گریه و شیون میکردند و صدای ضجّه و نالهشان بلند میشد. اصلاً خود حضرت میفرمودند: زنان و مردها همه با هم شیون و ناله بزنند. لذا ایشان این روضهخوانی را نگاه داشتند که خاموش نشود و نگویند: یک جریانی بود، تمام شد. لذا قضیّه کربلا هنوز که هنوز است، زنده است و حتّی ما هم بعد از این همه سال دو ماه محرّم و صفر مشکی پوشیدیم و در همه مساجد و حسینیهها، حتّی در روستاها مشکی میزنند. برای این که اینها را برای ما نگاه داشتند تا یادمان نرود. نگاه داشتند تا اهداف زنده بماند.
به قول دکتر ژوزف فرانسوی ، شیعیان با عزاداری برای أبیعبدالله(علیه الصّلوة و السّلام) تاریخ عاشورا را زنده نگاه داشتند، اینها میخواهند بگویند: «هیهات من الذلّه». شاید بگویند: حسین کیست که شما اینقدر دارید گریه میکنید؟! چه خبر است؟! هزار و چند صد سال پیش از دنیا رفته، شما هر سال دارید برایش عزاداری میکنید و مشکی میپوشید!! برای پدربزرگ خودتان این کار را نمیکنید. او میگوید: اینها هدفی دارند و آن زنده نگاه داشتن هدف آن قیام است که «هیهات من الذلّه» بود.
لذا مأمون برای این که علویان را سرکوب کند، به امام پیشنهاد ولایتعهدی داد. اتّفاقاً همین هم شد. علویها به امام گفتند: مایه ذلّت ما شدی!
سه ثمره پذیرش ولایتعهدی توسط ثامنالحجج(علیه الصّلوة و السّلام)
امّا تکلیفشناسی امام را ببینید که با وجود نقشه دقیق مأمون برای کشاندن حضرت به کاخ خودش، حضرت چه کردند.
حضرت با آمدنشان سه کار مهم کردند - این مطلب را هم حضرت شیخناالأعظم(روحی له الفدا و سلام اللّه علیه) میفرمایند - :
1- این که نشان دادند مأمون ادّعا میکند که «من میدانم!» و إلّا هیچ نمیداند. چون ایشان در مناظرههای علمی اوّل مأمون را از بین بردند.
2- حضرت نشان دادند که علم و هدایت در خاندان رسولالله(صلّی اللّه علیه و آله و سلّم) است.
جالب این است که حضرت در مناظرات علمی که کردند، با یونانی، یونانی؛ با ترک، ترکی و با فارس، فارسی صحبت میکردند. حتّی وقتی در نیشابور به خانه آن پیرزن رفتند، حضرت با او به زبان محلّی نیشابوری حرف زدند. میدانید من و شما انیستیتو زبان هم که میرویم و زبانی را یاد میگیریم، باز هم لهجه فارسی ما معلوم میکند که بالاخره فارس هستیم ولو سالها هم در یک کشور باشیم. امّا حضرت چنان صحبت میکردند کأنّ اصلاً زبان مادریشان است. با هندی، هندی صحبت کردند، او متعجّب شده بود، نهایتاً به حضرت گفت: شما مادرتان هندی است؟! حضرت با چینی، چینی صحبت کردند و ... . علم لدنی همین است. مأمون چه میفهمد!
ولی مأمون آنقدر پررو بود که مدام میگفت: یک جا دیگر مناظره میگذارم، تا بالاخره فقط یک جا ببینم که حضرت در یک مناظره علمی مثلاً کم میآورند ولی هر چه مناظره گذاشت، فایدهای نداشت.
حضرت مناظرات علمی بسیاری دارند. حالا یک بار اصلاً باید راجع به این موضوع صحبت کرد که حیف وقت نیست. من یک موقعی گفتم بیاییم بنشینیم این مباحث حضرت را شرح بدهیم، دیدم شرح مناظرات علمی حضرت، چندین جلد کتاب میشود. حضرت مناظرات علمی زیبایی داشتهاند که بعضی از مواردش فقط در الفاظ ماندند.
جالب این است که شیخ اشراق(اعلی اللّه مقامه الشّریف) میگویند: در یک مناظره علمی حضرت، بعضی از نکات فلسفه بروز کرده که راه حل مسائلی است که فلاسفه باید دقّت میکردند و دقّت نکردند. انصافاً هم همینطور است، در هر جا میبینی که حضرت علم را نشان دادند که اینها کیستند.
3- به ایرانیها عزّت دادند و به آنها فهماندند که در همین قضیه تشیّع باید محکم بایستید و وقتی اینها امام را با این وضعیّت دیدند، تمام شد. که چه شود؟ که برای این زمان بمانند، تکلیفشناس شوند و فقط به تکلیف خود عمل کنند.
اینها کارهایی بود که حضرت انجام دادند و چقدر زیبا جواب مأمون را دادند؛ چون ایشان تکلیف را فهمیدند، حرفهای علویّون را به جان خریدند و گفتند: هرچه میگویند، بگویند، من باید بروم اسلام را نشر بدهم.
مأمون تالارهای بزرگ و اتاقهای وسیعی داشت که آن اتاقها بسیار مجهّز بود و وقتی هر کدام از این عالمان را دعوت میکرد، چند روزی آنجا میماندند. هر کدام در اتاقی بودند. با پیکهای مخصوص میرفتند، اینها را میآوردند، پولهای کلانی هم میدادند و خیلی هم به آنها احترام میکردند. مأمون به ظاهر خیلی به عالم احترام میگذاشت که شاید یک کدام از اینها بتوانند حضرت را شکست دهند. لذا اگر میشنید که فلان جا، فلان عالمی است که خیلی متبحّر است، حتماً او را میآورد. از یهود آورد، از نصارا آورد، از هندوها آورد و ... . حتّی از فِرَقی آورد که اصلاً بعضی از اینها دیگر در عالم محو شدند و اسمی ندارند. شاید اگر باشند، تعداد اندکی، آن هم در هند باشند.
چون میدانید هند مرکز همه ادیان و فرقهسازیها است. حتّی در هند متأسّفانه فضله موش را هم میپرستند. یک معبدی دارند که موشها را در آنجا قرار دادند، به آنجا میروند و به فضله موشها سجده میکنند. انسانهای جاهل! جهل با انسان چه میکند؟! در هند خیلی چیزهاست، غوغاست! موارد عجیب و غریبی است!
امّا تا این مأمون متوجّه عالمی میشد، میگفت: بیاید با حضرت مناظره علمی کند. خود آنها هم متعجّب میشدند و یک نگاه با تکریم میکردند. حتّی دارد که بعضی از اینها تا بیش از کمر خم میشدند و احترام میکردند. کسانی که اصلاً خودشان عالمان درجه یک آن فرقه بودند و مردم در مقابل آنها تعظیم و کرنش میکردند، در مقابل امام خم میشدند و عظمت علم امام را میفهمیدند.
اینها چه میدانند که معصوم یعنی چه؟ البته بعضیهایشان هم میفهمیدند که یک دست دیگری در کار است و یک قدرت دیگری است. کما این که بعضیهایشان میگفتند: او رسول و از انبیاء است. بعد حضرت میفرمودند: نخیر، من رسول نیستم. من از نوادگان رسول هستم.
آیا خوردن میوه مسموم توسط خود حضرت خودکشی نبود؟!
ببینید حضرت تکلیف را متوجّه شدند که باید این تشیّع و اسلام ناب را حفظ کنند. لذا مأمون که متوجّه این قضیه شد، دیگر دید تمام است و امام باید از بین برود و وقتی نمانده است. چون همه چیز به ضرر مأمون شد. لذا او گفت: من یک کاری میکنم. او متوجّه علم غیب امام بود و میدانست حضرت با دست خودش میوه مسموم را نمیخورد. همانطور که میدانید او مخصوصاً حضرت را آزاد گذاشته بود تا با شمشیر بیاید و جالب این است که گفته بود: اشکال ندارد دو محافظی هم که از مدینه با حضرت آمدند، مسلّح باشند و در تالار بیایند. امّا وقتی خلوت میشد، خودش بود و حضرت، ولی در مجالس عمومی آنها هم میآمدند. حالا خلوت است. او از خدایش بود که حضرت شمشیر بکشند، چون در چهار گوش اتاق، مأمورانی را قرار داده بود که اگر حضرت شمشیر کشیدند، اینها بریزند و بعد عنوان کند که دیدید حضرت ریاستطلب است، او میخواست مرا بکشد تا به ریاست برسد. دیگر از اینجا به بعد سراغ انتقام برود که چون به خلیفه مسلمین حمله شد، همه علویون را بکشد.
از آن طرف هم بنای بر این داشت که اگر حضرت هم نخوردند، بعد از زدن حضرت، اهانت و جسارت دیگری هم بکند که حالا من از بیان آن معذورم.
لذا حضرت این را فهمیدند و دیدند برای حفظ تشیّع، یعنی حفظ دین حقیقی، اینجا تکلیف است که آن انار یا انگور مسموم (یا حتّی هر دو را هم بیان کردند) بخورند.
خود مأمون آورد و گفت: باید از این بخوری. حضرت گفتند: من میدانم مدّ نظر تو چیست. بعضی اشتباه برداشت کردند و فکر کردند منظور حضرت این است که من میدانم مثلاً در این سم است، خیر، بلکه منظور حضرت این بود که من میدانم که تو میخواهی من نخورم و بعد برنامهات را عملی کنی. لذا حضرت گفتند: من میدانم مدّ نظر تو چیست و آن میوه مسموم را خوردند که اسلام و تشیّع زنده بماند.
حرکت ثامن الحجج(علیه الصّلوة و السّلام) به ایران و حفظ تشیّع
مأمون حتّی امامت جوادالأئمه(علیه الصّلوة و السّلام) را هم میدانست و جالب این است باز هم به علّت این که حضرت را تحت تسلّط داشته باشد، دخترش را برای حضرت قرار داد و عقد کرد. مأمون دیگر فهمیده بود که این بحث امامت بحثی است که ماورای آن چیزی است که انسان تصور میکند. فهمید این ودیعهی الهی است. خلاصه میخواست این ودیعهی الهی را کنترل کند. ولی نمیدانست که مکر پروردگار عالم بالاتر از اینهاست «وَ مَكَرُوا وَ مَكَرَ اللَّهُ وَ اللَّهُ خَیْرُ الْماكِرینَ»[7].
این تعبیری که شهید بزرگوار، شهید آیتالله مطهّری(اعلی اللّه مقامه الشّریف) بیان کردند که «مأمون شیعه امامکش بود»، درست نیست، مأمون شیعه نبود. جسارتاً در این قسم ایشان به اشتباه رفتند. مأمون به دقّت میدانست که امام کیست ولی اصلاً شیعه نبود.
او خودش میگوید: آن روزی که با امین داشتیم در تالار بازی میکردیم، یکدفعه دیدم که یک وزیر آمد و چیزی در گوش پدرم گفت. پدرم (هارونالرّشید) دوید و به بیرون رفت. حالا ما بازی میکردیم امّا من بالای این تالار داشتم نگاه میکردم. دیدم یک کسی آمد که مسن بود. نگاه کردم دیدم که پدرم او را روی همان تخت خودش نشاند و خودش هم کنارش نشست. تعجّب کردم که این کیست؟! موقع خداحافظی با او، به ما گفت: شما هم بیایید. ما آمدیم، سلام کردیم و ...، بعد گفت: پشت سر او بدوید. چون رسم عرب است. ما هم دویدیم و برگشتیم.
امین رفت، من ماندم، گفتم: پدر! این که بود؟ گفت: این تخت را میبینی، صاحب اصلی این تخت اوست. گفتم: - از همان کودکی به اصطلاح خیلی تیز بود - اگر صاحب اصلی این تخت اوست، پس چرا به او نمیدهی؟! گفت: بدان که ملک و پادشاهی کسی را نمیشناسد و عقیم است «الْمُلْكَ عَقِیمٌ». بعد گفت: حتّی اگر ببینم تو هم که پسر من هستی، چشمت به این تخت باشد، چشمت را از حدقه درمیآورم!!
بعد هم خود هارون وصیّتی کرد و به او گفت: فقط اینها را مواظبت کن. همان طور که بنیالأمیّه هم وقتی وصیّت میکردند، همین را میگفتند. چون معاویه و عمروعاص هم به یزید گفتند: با حسینبنعلی درگیر نشود، ولی به تعبیر خود آنها خریّت کرد و درگیر شد - که البته باید میشد - چون میدانند که اینها که هستند.
لذا مأمون فهمید که موضوع این است و حضرت هم به خوبی جواب مکرهای او را داد، «وَ مَكَرُوا وَ مَكَرَ اللَّهُ وَ اللَّهُ خَیْرُ الْماكِرینَ»، چون تکلیف حضرت این بود.
پس این را بدانید: اگر حرکت حضرت به ایران نبود، هیچ از اسلام نمیماند. همانگونه که اگر قیام ابیعبدالله(علیه الصّلوة و السّلام) نبود، همانطور میشد. اصلاً مصادف شدن محرّم و صفر با این قضایا همین است. یک جا أبیعبدالله(علیه الصّلوة و السّلام)، یک جا امام مجتبی(صلوات اللّه و سلامه علیه)، یک جا خود پیغمبر(صلّی اللّه علیه و آله و سلّم)، یک جا هم امام رضا(صلوات اللّه و سلامه علیه) که با امام رضا(صلوات اللّه و سلامه علیه) هم تمام میشود و ظاهراً بناست مزد و اجر را هم خود آقا (قبله ایران) بدهد. لذا ما باید نگاه کنیم و ببینیم هر کدام از حضرات در زمان خودشان چه تکلیفی انجام دادند.
تکلیف اجتماعی امروز ما
پس ما هم باید بدانیم تکلیفمان چیست. تکلیف این است: اگر میخواهیم واقعاً سرباز وجود مقدّس آقایمان، مولایمان، سیدّمان، صاحبمان، سالارمان، حضرت حجّتبنالحسن المهدی(صلوات اللّه و سلامه علیه و عجّل اللّه تعالی فرجه الشّریف) باشیم تکلیف اجتماعی امروز ما این است: دفاع از نظام. هرکه هم هرچه گفت، شما نگران نباشید. چون کار برای خدا است، بگذارید هرکه هرچه میخواهد بگوید.
من بارها عرض کردم والله بالله تالله، نه از طرف دفتر حضرت آقا، نه دولت و نه هیچ جای دیگر یک ریال هم به ما نمیرسد، ما تکلیفمان را انجام میدهیم. تکلیف برای ما مهم است.
خداوند إنشاءالله وجود همه شما را حفظ بفرماید.
خداوند محبّت آل الله را درقلوب ما روزافزون بگرداند - ما هر چه که داریم از این آلالله است. باید بدانیم که اصلاً دین ودنیا و عقبای ما همه به دست آن هاست و باید در این راه هم خرج کنیم و إنشاءالله اینها برای شما باقی خواهد ماند -
خدایا! به حقّ آقایمان، مولایمان، سیّد و صاحب و سالارمان، ما را جزء سربازان حقیقی آقاجانمان قرار بده.
ای قادر متعال! - این آمین را خیلی بلند بگویید، چون قادر است و میتواند - قسمت میدهیم به این محرّم و صفر، به این عزاداریها، به این خونهای پاکی که در کربلا ریخته شد، به خونهای جگر امام مجتبی(علیه الصّلوة و السّلام)، به خونهای جگر خود رسولالله(صلّی اللّه علیه و آله و سلّم) که به شهادتش رساندند، به خونهای جگر وجود مقدّس حضرت ثامنالحجج(علیه الصّلوة و السّلام)، ظهور آقاجان را در عمر ناقابل ما قرار بده.
[1] نجم/ 3
[2] نگوییم: قضا كند. این نماز قضا ندارد، باید رها بشود، چون دیگر نماز نیست.
[3] سجده/ 24
[4] وسائلالشیعه، ج: 27، ص: 34، باب: 5
[5] در جلسات گذشته این روایت را خواندیم و چون معمولاً خیلی دوست نداریم بحثی را تکرار کنیم، دوباره بیان نمیکنیم. البته گاهی اضطرار ایجاب میکند که بحث تکرار شود که دیگر باید اطاعت امر بشود و إلّا دوست نداریم تکرار شود.
[6] بحارالأنوار، ج: 44، ص: 382، باب: 37
[7] آل عمران/ 54
تبلیغات 
