تبلیغات
وبلاگ فرهنگی-هنری طه
وبلاگ فرهنگی-هنری طه
خداوند درهای هنر را بر روی دانایان دادگر گشوده است . (فردوسی)

تکلیف امروز ما چیست؟

لذا ببینید وقتی انسان بخواهد تکلیف الهی را انجام بدهد، باید مراقبه و مواظبت ­کند و فقط و فقط هر چه پروردگار عالم می­خواهد، انجام دهد. پس مطلب مهم این­ است که واقعاً در این زمان تکلیف ما چیست. خدا به حقّ این روز شهادت و به حقّ این عزا از آن کسانی که به این مملکت، به این دین ناب و به این نظام مقدّس خیانت می­کنند نگذرد.

من این مطلب را بارها عرض کردم، آن را جدّی بگیرید، فکر نکنید این نظام و این انقلاب را امام(اعلی اللّه مقامه الشّریف) درست کردند، امام(اعلی اللّه مقامه الشّریف) فرستاده امام زمان(عجّل اللّه تعالی فرجه الشّریف) بودند و این نظام بلاشک متعلّق به وجود مقدّس مولا، آقا، سیّد، صاحب و سالارمان، حضرت حجّت­بن­الحسن المهدی(صلوات اللّه و سلامه علیه و عجّل اللّه تعالی فرجه الشّریف) است. حالا مدام بگوییم امام زمان، بعد با این نظام خوب نباشیم. خاک بر سر چنین کسی که اصلاً نمی­فهمد این نظام مال امام زمان(عجّل اللّه تعالی فرجه الشّریف) است. چرا بعضی از ما هنوز نمی­فهمیم؟! - البته چنین کسانی در این مجالس نیستند -

منبع:http://hozeemammahdi.blogfa.com

والله، تالله، بالله، این نظام متعلّق به امام زمان(عجّل اللّه تعالی فرجه الشّریف) است. همان­طور که می­دانید من شیمیایی هستم و وضعیّت چشم راستم هم به این صورت است که کاملاً تخلیه شده است و الآن عفونت کرده امّا با این حال تکلیف خودم دیدم که این صحبت­ها را بیان کنم و إلّا من الآن نباید بیرون بیایم. خلاصه من با این وضعیّتی که دارم، آخرتم را  برای دنیای کسی نمی­فروشم. از طرفی هم ما در این مملکت کاره­ای نیستیم که بگویند: برای پست خودش حرف می­زد. ما الشیخ فی الکنج هستیم، یک کنجی نشستیم و به امورات حوزه و تدریس می­پردازیم. ریاستی نداریم که برای ریاست خودمان حرف بزنیم و از این بابت هم خدا را شاکریم امّا اگر این مطالب گفته نشود و تکلیفمان را انجام ندهیم، فردای قیامت پیامبر(صلّی اللّه علیه و آله و سلّم) جلویمان را می­گیرد، امام زمان(عجّل اللّه تعالی فرجه الشّریف) جلویمان را می­گیرد، آقا یقه­امان را می­گیرد.

من یک دعا می­کنم، شما هم یک آمین از ته قلب و با سوز و اشک و آه و ناله بگویید، خدایا! به اولیاء و انبیائت، به خصّیصین درگاهت، به وجود مقدّس آقایمان، هر کس می­خواهد به هر طریقی - به خصوص این بحث اقتصادی که ما خبر داریم بعضی از این شیاطین راه انداختند - این نظام و این دین مبین و حقیقی را ساقط کنند - چون ما دیگر ادیان را دین نمی­دانیم، وهابیّت که هیچ، دینشان بر سرشان بخورد، ما حتّی دین اهل جماعت را هم دین حقیقی نمی­دانیم. دین ناب ، فقط همین تشیّع است - و به این دین و به این نظام مقدّس ضربه بزند، ریشه­اش را بکن و رسوایش بگردان(الهی آمین). یا ثامن الحجج! این آمین­ها را خودت اجابت کن.

 

شیطنت جدید ملعونین

حضرت تکلیف را فهمید، ما هم باید تکلیف را بفهمیم. این ملعونین قصدی دارند، عرض هم کردم، باز می­گویم، من تکلیف الهی­ام را انجام می­دهم. این­ها دیدند در فتنه 88 نتوانستند کاری کنند، گفتند: الآن با مسائل اقتصادی جلو می­رویم. مردم! سینه به سینه همدیگر را آگاه کنید و به دیگران آگاهی دهید، این­ها قصدشان این است. یک عدّه پلید پست (همین آقازاده­هایی که پول­ها در دستشان هست) وقتی دیدند نتوانستند آن­طوری نظام را ساقط کنند، می­خواهند مردم را با مباحث اقتصادی تحریک کنند. آن­ها دیدند در دنیا این­طوری شده و الآن در آمریکا و اروپا هم مردم بیرون ریختند، حالا می­خواهند در ایران هم یک طوری مردم را تحریک کرده و باعث شوند با مباحث اقتصادی مردم بیرون بریزند. مباحث اقتصادی هم دیگر انتخابات نیست که برای فلانی و عمر و زید باشد. لذا شاید دیگر نتوان آن را کنترل کرد. پس هشیار باشید که قصد این ملعون­ها این است که نظام را ساقط کنند.

یک مشت شیاطینی که در این بحث بانک مرکزی و وزارت اقتصاد حضور دارند، می­خواهند به نظام ضربه بزنند که اگر یک زمانی امام المسلمین، ولیّ­امر مسلمین حرف زدند، نستیجیربالله، نعوذبالله دیگر حرفشان خریدار نداشته باشد. چون فقر کفر می­آورد، «الفقر یکاد الکفر»، این خصوصیّت فقر است. این شیطنت این ملعون­هاست: «النَّاسُ عَبِیدُ الدُّنْیَا»[6]، این­ها بنده دنیا هستند، اگر ببینند اوضاع سخت شده، بیرون می­آیند، بعد اگر آقا هم خطبه بخواند، نعوذبالله، قبول نمی­کنند که خدا آن روز را نیاورد.

لذا مردم را هشیار کنید و آن­ها را از این دست­های پنهان باخبر کنید. ما نمی­دانیم وزارت اطّلاعات و ... چه می­کنند؟! باید این­ها را بگیرند، دیگر تا چه زمانی باید صبر کرد؟! الآن دلار با این وضعیّتی که آمریکا دارد ، باید سقوط کند و در حدّ پانصد تومان شود، نه این که بالا برود. ژاپن دلار را از معاملاتش حذف کرد و یورو را وسط آورد.

والله من قبلاً بیان کردم که وضعیّت اقتصاد آمریکا سال­ها پیش از بین رفته است و حالا ببینید چه زمانی دارد صدایش درمی­آید. اقتصاد آن­ها قبلاً پوکیده بود ولی ببینید این چه دستی است که امروز دلار را می­خواهد تا کجا و کجا برساند؟! این چه دستی است که یک فلز را این­گونه بالا می­برد؟! این­ها قراردادی بین ما است که مثلاً پایه پول، یک فلزی به نام طلا است، یک موقع فلزی به نام نقره است و... . پس می­توانند این قراردادش را طور دیگری بکنند، چرا باید این­طور شود که بعد روی هر چیزی اثر بگذارد؟!

عزیزان! خود ما هم باید یک مقدار انصاف داشته باشیم، گفت:

                         کس نخارد پشت مـن             جز ناخن انگشت مـن

خودمان باید یار هم باشیم، نه این که تا دلار بالا رفت، بعضی­ها سوءاستفاده ­کنند. والله! این پول­ها که به بهانه این که دلار گران شده، خودمان هم همین­طوری مدام قیمت­ها را افزایش بدهیم، حرام است. یک مقدار کمک هم کنیم. بعضی از مسئولین نمی­فهمند و متوجّه نیستند، کاری به آن­ها نداشته باشیم، خودمان دست خودمان را بگیریم، خودمان نظام خودمان را حفظ کنیم، این نظام مال تشیّع است، مال اسلام ناب است، نظام برای فرد نیست. امام(اعلی اللّه مقامه الشّریف)، فرستاده امام زمان(عجّل اللّه تعالی فرجه الشّریف) بود، این امام­المسلمین، فرستاده و سپه­سالار امام زمان(عجّل اللّه تعالی فرجه الشّریف) است. ما که در این­جا فرد نداریم. هرکه می­خواهد باشد، فرقی نمی­کند، معلوم نیست مسئولین اقتصادی مملکت دارند چه می­کنند که بعضاً هم کارخرابی­هایشان را فهمیدند.

مراحل نخست فتنه اکبر

مواظب باشیم، می­خواهند به این اسلام ناب  ضربه بزنند. تکلیف امروزمان را بفهمیم. همان­گونه که حضرت ثامن­الحجج(علیه الصّلوة و السّلام) تکلیفشان را فهمیدند، همان­گونه که وجود مقدّس باقرین صادقین(علیهما الصّلوة و السّلام) تکلیفشان را می­دانستند، همان­گونه که امام مجتبی(علیه الصّلوة و السّلام) تکلیفشان را به صلح متوجّه شدند، همان­گونه که أبی­عبدالله(علیه الصّلوة و السّلام) تکلیفشان را به جنگ متوجّه شدند، ما هم تکلیفمان را بدانیم. هشیار باشیم، بیدار باشیم و دیگران را هم بیدار کنیم.

این­ها مراحل نخست فتنه اکبر است که خطر دارد. مسئولین امنیّتی مملکت و سپاه، ارتش و ... باید هشیار باشند. من دارم اشاره می­کنم، تو خود حدیث مفصّل بخوان از این مجمل.

امّا مردم هشیار باشید! والله! من اصلاً این چند شب خواب ندارم، وحشت دارم که این بی­شرم­ها، این­ بی­حیاها و این نامردها چه وضعی می­خواهند درست کنند. این­ها نامردند، بویی از انسانیّت نبردند. با مردم بازی می­کنند برای این که می­گویند: چرا من این­طور نشدم. آقازاده­هایشان با مردم بازی می­کنند که چرا این­ها حاکم نشدند. این­ها با این نظام بازی می­کنند، هشیار باشید. خدایا! من تکلیف خودم را انجام دادم.

 

آنچه که امروز قلب امام زمان(عجّل اللّه تعالی فرجه الشّریف) را به درد می­آورد

عزیزان! تکلیف­شناس باشیم، آنچه که می­خواهند از ما تکلیف است. فردای قیامت از من و تو از تکلیف سؤال می­کنند. آنچه که امروز سؤال می­شود تکلیف فردی نیست، تکلیف اجتماعی است - من به این مطلب یقین دارم، این را یادداشت کنید و بعد مدام مطالعه کنید و فکر کنید تا ببینید چه عرض کردم - آنچه که امروز قلب نازنین و مقدّس مولایمان را اذیّت می­کند، دیگر گناه فردی نیست، اگر تا الآن می­گفتیم دوشنبه­ها، پنج­شنبه­ها پرونده اعمالمان به دست مبارک حضرت می­رسد و حضرت از گناه شخصی ما ناراحت می­شوند، دیگر بدانید امروز گناه اجتماعی است که قلب نازنین آقا را به رنج می­آورد. البته نه این که بگویم نعوذبالله گناه فردی کنیم، خیر، امّا آنچه که امروز برای حضرت دردآور است، گناه اجتماعی است.

باید هشیار بود، بیدار باشیم. هر که هر چه می­خواهند بگویند، بگویند. من وظیفه­ام را انجام دادم. خدایا! تو شاهد باش من وظیفه­ام را انجام دادم. آقا جان! تو شاهد باش ما وظیفه­مان را انجام دادیم و این مطالب را می­گوییم.

 

سه هدف مأمون از پیشنهاد ولایت­عهدی به ثامن­الحجج(علیه الصّلوة و السّلام)

معصومین دنبال تکلیف بودند، شرایط زمان و مکان، تکلیف­آور است. من و تو هم باید ببینیم تکلیف این زمان ما چیست. جالب این است که وجود مقدّس حضرت شیخنا الأعظم، حضرت مفید عزیز(روحی له الفدا و سلام اللّه علیه) می­فرمایند: مأمون ملعون برای این که حضرت را به کاخ خودش بکشد، سه هدف داشت. من این سه هدف را مختصر عرض می­کنم، چون برای هر کدام توضیحاتی دادند که به دلیل اینکه وقت کم است، من مختصر عرض می­کنم تا بعد ببینیم حضرت در مقابل این اهداف او، چقدر قشنگ عمل کردند که خود مأمون هم اشاره می­کند که در آخر، ناچار به کشتن حضرت می­شود.

شاید یک سؤال برای شما پیش آمده باشد و آن این که چرا حضرت خودشان انار مسموم را خوردند؟ ایشان به اباصلت گفتند: اگر هنگامی که برمی­گشتم دیدی که عبا بر سرم بود، دیگر با من حرف نزن. پس خود ایشان از قبل می­دانستند که مأمون می­خواهد این کار را انجام دهد؛ خوب حضرت اجازه نمی­دادند و می­گفتند: من را بکش، سرم را بزن. چرا این­گونه نگفتند؟ به هر حال این یک سؤال است، آیا حضرت خودکشی نکردند؟! این یک نوع خودکشی است، مگر خودکشی حرام نیست؟! در ادامه به جواب این سؤال اشاره می­کنم، خوب دقّت و تأمّل بفرمایید که می­خواهم مطالب مهمّی در این جلسه عرض کنم.

1- یکی از این سه هدف مأمون برای کشاندن حضرت به کاخ خودش، این بود که می­خواست به بنی­العبّاس بفهماند که سیستم حکومتی را بلد است. چون موضع اعراب نسبت به مأمون کاملاً موضع بدی بود، از جمله خود بنی­العبّاس. آن­ها می­گفتند: امین بهتر است. دلیل هم دارد و آن این بود که بنی­العبّاس خیلی قشرگرا بودند - همان­طور که می­دانید خلیفه دوم این فکر را ترویج داد - مادر مأمون ایرانی بود و آن­ها به همین خاطر با او مخالفت می­کردند.

 ما هم باید مواظب باشیم، ما دینی هستیم. نباید به ایرانی بودن خود نگاه کنیم. البته این که ایرانی بودن برای ما افتخار است، یک بحث جداست امّا مهمتر از ایرانی بودنمان، دینی بودن، محبّ آل­الله بودن و دین ناب داشتنمان هست؛ امّا همان­طور که من در بحث تاریخ یهود سندش را خواندم، این قضیّه برای دوازده سال پیش هست که در آن کنفرانس یهود می­گویند: ما باید مجدّداً در روش کاری خود بازنگری کنیم، ما باید از طرفی برویم به اعراب بگوییم: شما عرب هستید، دین مال شما بوده و به فارس­ها ربط ندارد و از آن طرف به فارس­ها هم بگوییم: شما برگردید ببینید چه پیشینه خوبی داشتید، پیشینه شما دو هزار و اندی ساله است و از این طریق در میان آن­ها تفرقه بیاندازیم و اجازه ندهیم این­ها به هم نزدیک شوند. اگر نزدیک بشوند یهود از بین می­رود. هرچه هم که اسلام ضرر دیده، از یهود بوده است که این‌ها را بیان کردیم.

لذا یکی از خصایص بنی­العبّاس ملّی‌گرایی و قوم‌گرایی بوده. دومی هم همین کار را در اعراب کرد. او خیلی‌ها را ،از جمله سلمان را بیرون کرد و به غیر اعراب منصب‌ نداد و ... . حتّی عدّه­ای بودند که خلیفه اوّل به آن­ها منصب داده بود امّا او مخالت کرد و ... .

لذا علیرغم مخالفت بنی­العبّاس با مأمون، او برای این که بگوید: من سیستم حکومتی را خوب بلد هستم امّا امین این سیستم حکومتی را بلد نیست و من می‌توانم کاری کنم که همین ایرانی­ها که حبّ ولایت را دارند، زیر چتر حکومت ما باشند؛ چنین پیشنهادی را به حضرت داد.

چون مرکز تشیّع هم از روز نخست همین ایران بود. ایرانی‌ها از اوّل حبّ ولایت را داشتند. درست است که چند صباحی حاکمان اهل جماعت حکومت کردند امّا طبق شواهد تاریخی اکثراً تشیّع حاکم بوده است.

حتّی اوّل قیامی که بعد از أبی‌عبدالله(علیه الصّلوة و السّلام) - حتّی قبل از قیام مختار - به وجود آمد، قیام علویّون ایرانیّون بود که گروهی از اصفهان و طبرستان جمع شدند و به خوانخواهی أبی­عبدالله(علیه الصّلوة و السّلام) رفتند که در راه این‌ها را سرکوب کردند - إن­شاءالله این مطالب را در ادامه بحث تاریخ کربلا عرض می‌کنیم - لذا اوّلین قیام برای خونخواهی أبی‌عبدالله(علیه الصّلوة و السّلام) از ایران شروع شد که این‌ها ناگفته مانده است. گرچه در تاریخ بیان شده امّا به تعبیر امروزی‌ها آن را خیلی بُلد و بزرگ‌نمایی نکردند که نگویند ایرانی‌ها چنین و چنان هستند.

لذا مأمون گفت: من حضرت را می‌آورم تا هم او را کنترل ‌کنم و هم ایرانی ها را به سمت خود بکشانم. چون می‌گویم: ببینید پیشوای شما با ماست و بعد هم می­گویم: من اصلاً اجازه نمی­دهم، آن طرف که مشخّص است، دست شماست امّا این طرف را من می‌گیرم و بعد هم تا آسیای میانه که پیش می‌رویم، دیگر همه جا دست ماست.

حتّی جالب این است که تشیّع یک زمانی تا آسیای میانه - که إن‌شاءالله به فضل الهی در آن بحث یهودشناسی بیان خواهیم کرد - هم جلو رفت امّا باز به واسطه‌­ای از حاکمیّت تشیّع خارج شد. لذا یکی از مکرهای مأمون همین بود.

2- دومین مطلبی که مأمون مدّنظر گرفت، این بود که با این مسئله برادرش امین را شکست بدهد که همین کار را هم کرد.

3- سومین مطلبی که حضرت شیخناالأعظم(روحی له الفدا و سلام اللّه علیه) در اهداف مأمون به آن اشاره دارند، این بود که او می­خواست با این کار شورشیان علویّان را بخواباند.

به خصوص که علویّان بعد از شهادت حضرت موسی‌بن‌جعفر(علیه الصّلوة و السّلام) خشمگین شده و از این حکومت بیشتر ناراحت شدند. چون هارون امام را به زندان سندی‌بن‌شاهک یهودی - دست یهود در همه جا بوده - سپرد تا او امام را به قتل برساند. حضرت هم افشاگری می‌کنند و می­فرمایند: تازه من را از غل و زنجیر بیرون آورده­اند و ...، لذا عقده‌ها و کینه‌های همه علوی‌ها نسبت به بنی‌العبّاس از ازمنه قبل بدتر شده بود و بیشتر از زمان­های دیگر نسبت به بنی‌العبّاس خشم داشتند که چرا نسبت به امام همامشان آن­گونه رفتار کرده بودند و ایشان را این­قدر زجر داده بودند. آن­ها حتّی آثار غل و زنجیر را در هنگام غسل و کفن دیدند و رفتند مصیبت‌ها را بیان کردند.

از جمله این راویان، اسحاق­بن­اسماعیل است که از علمای برجسته تشیّع و از شاگردان امام بود. او رفت و شروع کرد به گریه و ناله کردن و گفت: این‌طور شده است. می‌گویند او نفر اوّلی بود که روضه موسی‌بن‌جعفر(علیه الصّلوة و السّلام) را خواند و تا هرجا روضه أبی‌عبدالله(علیه الصّلوة و السّلام) را می‌خواند، یک روضه هم، روضه موسی‌بن‌جعفر(علیه الصّلوة و السّلام) می‌خواند و این کار را نشر داد و به علما هم فرمود این کار را بکنند. لذا این روضه‌خوانی را آقایان علمای آن زمان، اعاظم و بزرگان رشد و نمو دادند.

کما این که حضرت زین‌العابدین(علیه الصّلوة و السّلام) اوّلین روضه را برای وجود مقدّس أبی‌عبدالله‌(علیه الصّلوة و السّلام) خوانده است. ایشان در مدینه روضه‌خوانی کرده­اند و بعد از ایشان، امام صادق(علیه الصّلوة و السّلام) این روضه‌خوانی را گسترش دادند، طوری که خودشان روضه می‌خواندند و بعد می‌گفتند: مادحین بیایند و روضه بخوانند. ابی‌بصیر می‌گوید: ما هیچ گاه صدای زنان آل‌الله را نمی‌شنیدیم امّا در هنگام روضه أبی­عبدالله(علیه الصّلوة و السّلام)، حضرت پرده‌ای می‌زدند و می‌گفتند: زنان پشت پرده بیایند. بعد این‌ها روضه می‌خواندند و آن‌ها هم گریه و شیون می‌کردند و صدای ضجّه و ناله­شان بلند می­شد. اصلاً خود حضرت می‌فرمودند: زنان و مردها همه با هم شیون و ناله بزنند. لذا ایشان این روضه­خوانی را نگاه داشتند که خاموش نشود و نگویند: یک جریانی بود، تمام شد. لذا قضیّه کربلا هنوز که هنوز است، زنده است و حتّی ما هم بعد از این همه سال دو ماه محرّم و صفر مشکی پوشیدیم و در همه مساجد و حسینیه‌ها، حتّی در روستاها مشکی می‌زنند. برای این که این‌ها را برای ما نگاه داشتند تا یادمان نرود. نگاه داشتند تا اهداف زنده بماند.

به قول دکتر ژوزف فرانسوی ، شیعیان با عزاداری برای أبی­عبدالله(علیه الصّلوة و السّلام) تاریخ عاشورا را زنده نگاه داشتند، این‌ها می‌خواهند بگویند: «هیهات من الذلّه». شاید بگویند: حسین کیست که شما این‌قدر دارید گریه می‌کنید؟! چه خبر است؟! هزار و چند صد سال پیش از دنیا رفته، شما هر سال دارید برایش عزاداری می‌کنید و مشکی می‌پوشید!! برای پدربزرگ خودتان این کار را نمی‌کنید. او می­گوید: این­ها هدفی دارند و آن زنده نگاه داشتن هدف آن قیام است که «هیهات من الذلّه» بود.

لذا مأمون برای این که علویان را سرکوب کند، به امام پیشنهاد ولایت­عهدی داد. اتّفاقاً همین هم شد. علوی‌ها به امام گفتند: مایه ذلّت ما شدی!

 

سه ثمره پذیرش ولایت­عهدی توسط ثامن­الحجج(علیه الصّلوة و السّلام)

امّا تکلیف­شناسی امام را ببینید که با وجود نقشه دقیق مأمون برای کشاندن حضرت به کاخ خودش، حضرت چه کردند.

حضرت با آمدنشان سه کار مهم کردند - این مطلب را هم حضرت شیخناالأعظم(روحی له الفدا و سلام اللّه علیه) می‌فرمایند - :

1-  این که نشان دادند مأمون ادّعا می‌کند که «من می‌دانم!» و إلّا هیچ نمی‌داند. چون ایشان در مناظره‌های علمی اوّل مأمون را از بین بردند.

2-  حضرت نشان دادند که علم و هدایت در خاندان رسول‌الله(صلّی اللّه علیه و آله و سلّم) است.

جالب این است که حضرت در مناظرات علمی که کردند، با یونانی، یونانی؛ با ترک، ترکی و با فارس، فارسی صحبت می‌کردند. حتّی وقتی در نیشابور به خانه آن پیرزن رفتند، حضرت با او به زبان محلّی نیشابوری حرف زدند. می­دانید من و شما  انیستیتو زبان هم که می‌رویم و زبانی را یاد می‌گیریم، باز هم لهجه فارسی ما معلوم می‌کند که بالاخره فارس هستیم ولو سال‌ها هم در یک کشور باشیم. امّا حضرت چنان صحبت می‌کردند کأنّ اصلاً زبان مادری­شان است. با هندی، هندی صحبت کردند، او متعجّب شده بود، نهایتاً به حضرت گفت: شما مادرتان هندی است؟! حضرت با چینی، چینی صحبت کردند و ... . علم لدنی همین است. مأمون چه می‌فهمد!

ولی مأمون آن‌قدر پررو بود که مدام می‌گفت: یک جا دیگر مناظره می‌گذارم، تا بالاخره فقط یک جا ببینم که حضرت در یک مناظره علمی مثلاً کم می­آورند ولی هر چه مناظره گذاشت، فایده­ای نداشت.

حضرت مناظرات علمی بسیاری دارند. حالا یک بار اصلاً باید راجع به این موضوع صحبت کرد که حیف وقت نیست. من یک موقعی گفتم بیاییم بنشینیم این مباحث حضرت را شرح بدهیم، دیدم شرح مناظرات علمی حضرت، چندین جلد کتاب می‌شود. حضرت مناظرات علمی زیبایی داشته­اند که بعضی از مواردش فقط در الفاظ ماندند.

جالب این است که شیخ اشراق(اعلی اللّه مقامه الشّریف) می‌گویند: در یک مناظره علمی حضرت، بعضی از نکات فلسفه بروز کرده که راه حل مسائلی است که فلاسفه باید دقّت می‌کردند و دقّت نکردند. انصافاً هم همین‌طور است، در هر جا می‌بینی که حضرت علم را نشان دادند که این­ها کیستند.

3- به ایرانی‌ها عزّت دادند و به آن­ها فهماندند که در همین قضیه تشیّع باید محکم بایستید و وقتی این‌ها امام را با این وضعیّت دیدند، تمام شد. که چه شود؟ که برای این زمان بمانند، تکلیف­شناس شوند و فقط به تکلیف خود عمل کنند.

این‌ها کارهایی بود که حضرت انجام دادند و چقدر زیبا جواب مأمون را دادند؛ چون ایشان تکلیف را فهمیدند، حرف‌های علویّون را به جان خریدند و گفتند: هرچه می‌گویند، بگویند، من باید بروم اسلام را نشر بدهم.

مأمون تالارهای بزرگ و اتاق‌های وسیعی داشت که آن اتاق‌ها بسیار مجهّز بود و وقتی هر کدام از این عالمان را دعوت می‌کرد، چند روزی آن‌جا می‌ماندند. هر کدام در اتاقی بودند. با پیک‌های مخصوص می‌رفتند، این‌ها را می‌آوردند، پول‌های کلانی هم می‌دادند و خیلی هم به آن‌ها احترام می‌کردند. مأمون به ظاهر خیلی به عالم احترام می‌گذاشت که شاید یک کدام از این‌ها بتوانند حضرت را شکست دهند. لذا اگر می‌شنید که فلان جا، فلان عالمی است که خیلی متبحّر است، حتماً او را می­آورد. از یهود آورد، از نصارا آورد، از هندوها آورد و ... . حتّی از فِرَقی آورد که اصلاً بعضی از این‌ها دیگر در عالم محو شدند و اسمی ندارند. شاید اگر باشند، تعداد اندکی، آن هم در هند باشند.

چون می‌دانید هند مرکز همه ادیان و فرقه‌سازی‌ها است. حتّی در هند متأسّفانه فضله موش را هم می‌پرستند. یک معبدی دارند که موش‌ها را در آن‌جا قرار دادند، به آن­جا می­روند و به فضله موش­ها سجده می‌کنند. انسان‌های جاهل! جهل با انسان چه می‌کند؟! در هند خیلی چیزهاست، غوغاست! موارد عجیب و غریبی است!

امّا تا این مأمون متوجّه عالمی می‌شد، می‌گفت: بیاید با حضرت مناظره علمی کند. خود آن‌ها هم متعجّب می‌شدند و یک نگاه با تکریم می‌کردند. حتّی دارد که بعضی از این‌ها تا بیش از کمر خم می‌شدند و احترام می‌کردند. کسانی که اصلاً خودشان عالمان درجه یک آن‌ فرقه بودند و مردم در مقابل آن‌ها تعظیم و کرنش می‌کردند،  در مقابل امام خم می‌شدند و عظمت علم امام را می‌فهمیدند.

این‌ها چه می‌دانند که معصوم یعنی چه؟ البته بعضی‌هایشان هم می‌فهمیدند که یک دست دیگری در کار است و یک قدرت دیگری است. کما این که بعضی‌هایشان می‌گفتند: او رسول و از انبیاء است. بعد حضرت می‌فرمودند: نخیر، من رسول نیستم. من از نوادگان رسول هستم.

 

آیا خوردن میوه مسموم توسط خود حضرت خودکشی نبود؟!

ببینید حضرت تکلیف را متوجّه شدند که باید این تشیّع و اسلام ناب را حفظ کنند. لذا مأمون که متوجّه این قضیه شد، دیگر دید تمام است و امام باید از بین برود و وقتی نمانده است. چون همه چیز به ضرر مأمون شد. لذا او گفت: من یک کاری می‌کنم. او متوجّه علم غیب امام بود و می‌دانست حضرت با دست خودش میوه مسموم را نمی‌خورد. همان­طور که می­دانید او مخصوصاً حضرت را آزاد گذاشته بود تا با شمشیر بیاید و جالب این است که گفته بود: اشکال ندارد دو محافظی هم که از مدینه با حضرت آمدند، مسلّح باشند و در تالار بیایند. امّا وقتی خلوت می‌شد، خودش بود و حضرت، ولی در مجالس عمومی آن‌ها هم می‌آمدند. حالا خلوت است. او از خدایش بود که حضرت شمشیر بکشند، چون در چهار‌ گوش اتاق، مأمورانی را قرار داده بود که اگر حضرت شمشیر کشیدند، این‌ها بریزند و بعد عنوان کند که دیدید حضرت ریاست‌طلب است، او می‌خواست مرا بکشد تا به ریاست برسد. دیگر از این‌جا به بعد سراغ انتقام برود که چون به خلیفه مسلمین حمله شد، همه علویون را بکشد.

از آن طرف هم بنای بر این داشت که اگر حضرت هم نخوردند، بعد از زدن حضرت، اهانت و جسارت دیگری هم بکند که حالا من از بیان آن معذورم.

لذا حضرت این را فهمیدند و دیدند برای حفظ تشیّع، یعنی حفظ دین حقیقی، این‌جا تکلیف است که آن انار یا انگور مسموم (یا حتّی هر دو را هم بیان کردند) بخورند.

خود مأمون آورد و گفت: باید از این بخوری. حضرت گفتند: من می‌دانم مدّ نظر تو چیست. بعضی اشتباه برداشت کردند و فکر کردند منظور حضرت این است که من می­دانم مثلاً در این سم است، خیر، بلکه منظور حضرت این بود که من می‌دانم که تو می‌خواهی من نخورم و بعد برنامه­ات را عملی کنی. لذا حضرت گفتند: من می‌دانم مدّ نظر تو چیست و آن میوه مسموم را خوردند که اسلام و تشیّع زنده بماند.

 

حرکت ثامن الحجج(علیه الصّلوة و السّلام) به ایران و حفظ تشیّع

مأمون حتّی امامت جوادالأئمه(علیه الصّلوة و السّلام) را هم می‌دانست و جالب این است باز هم به علّت این که حضرت را تحت تسلّط داشته باشد، دخترش را برای حضرت قرار داد و عقد کرد. مأمون دیگر فهمیده بود که این بحث امامت بحثی است که ماورای آن چیزی است که انسان تصور می‌کند. فهمید این ودیعه‌ی الهی است. خلاصه می‌خواست این ودیعه‌ی الهی را کنترل کند. ولی نمی‌دانست که مکر پروردگار عالم بالاتر از این‌هاست «وَ مَكَرُوا وَ مَكَرَ اللَّهُ وَ اللَّهُ خَیْرُ الْماكِرینَ»[7].

این تعبیری که شهید بزرگوار، شهید آیت‌الله مطهّری(اعلی اللّه مقامه الشّریف) بیان کردند که «مأمون شیعه امام‌کش بود»، درست نیست، مأمون شیعه نبود. جسارتاً در این قسم ایشان به اشتباه رفتند. مأمون به دقّت می‌دانست که امام کیست ولی اصلاً شیعه نبود.

او خودش می‌گوید: آن روزی که با امین داشتیم در تالار بازی می‌کردیم، یک‌دفعه دیدم که یک وزیر آمد و چیزی در گوش پدرم گفت. پدرم (هارون‌الرّشید) دوید و به بیرون رفت. حالا ما بازی می‌کردیم امّا من بالای این تالار داشتم نگاه می‌کردم. دیدم یک کسی آمد که مسن بود. نگاه کردم دیدم که پدرم او را روی همان تخت خودش نشاند و خودش هم کنارش نشست. تعجّب کردم که این کیست؟! موقع خداحافظی با او، به ما گفت: شما هم بیایید. ما آمدیم، سلام کردیم و ...، بعد گفت: پشت سر او بدوید. چون رسم عرب است. ما هم دویدیم و برگشتیم.

امین رفت، من ماندم، گفتم: پدر! این که بود؟ گفت: این تخت را می‌بینی، صاحب اصلی این تخت اوست. گفتم: - از همان کودکی به اصطلاح خیلی تیز بود - اگر صاحب اصلی این تخت اوست، پس چرا به او نمی‌دهی؟! گفت: بدان که ملک و پادشاهی کسی را نمی‌شناسد و عقیم است «الْمُلْكَ عَقِیمٌ». بعد گفت: حتّی اگر ببینم تو هم که پسر من هستی، چشمت به این تخت باشد، چشمت را از حدقه درمی‌آورم!!

بعد هم خود هارون وصیّتی کرد و به او گفت: فقط این‌ها را مواظبت کن. همان طور که بنی‌الأمیّه هم وقتی وصیّت می‌کردند، همین را می­گفتند. چون معاویه و عمروعاص هم به یزید گفتند: با حسین‌بن‌علی درگیر نشود، ولی به تعبیر خود آن‌ها خریّت کرد و درگیر شد - که البته باید می‌شد - چون می‌دانند که این‌ها که هستند.

لذا مأمون فهمید که موضوع این است و حضرت هم به خوبی جواب مکرهای او را داد، «وَ مَكَرُوا وَ مَكَرَ اللَّهُ وَ اللَّهُ خَیْرُ الْماكِرینَ»، چون تکلیف حضرت این بود.

پس این را بدانید: اگر حرکت حضرت به ایران نبود، هیچ از اسلام نمی‌ماند. همان‌گونه که اگر قیام ابی‌عبدالله(علیه الصّلوة و السّلام) نبود، همان‌طور می­شد. اصلاً مصادف شدن محرّم و صفر با این قضایا همین است. یک جا أبی‌عبدالله(علیه الصّلوة و السّلام)، یک جا امام مجتبی(صلوات اللّه و سلامه علیه)، یک جا خود پیغمبر(صلّی اللّه علیه و آله و سلّم)، یک جا هم امام رضا(صلوات اللّه و سلامه علیه) که با امام رضا(صلوات اللّه و سلامه علیه) هم تمام می‌شود و ظاهراً بناست مزد و اجر را هم خود آقا (قبله ایران) بدهد. لذا ما باید نگاه کنیم و ببینیم هر کدام از حضرات در زمان خودشان چه تکلیفی انجام دادند.

 

تکلیف اجتماعی امروز ما

پس ما هم باید بدانیم تکلیفمان چیست. تکلیف این است: اگر می‌خواهیم واقعاً سرباز وجود مقدّس آقایمان، مولایمان، سیدّمان، صاحبمان، سالارمان، حضرت حجّت­بن­الحسن المهدی(صلوات اللّه و سلامه علیه و عجّل اللّه تعالی فرجه الشّریف) باشیم تکلیف اجتماعی امروز ما این است: دفاع از نظام. هرکه هم هرچه گفت، شما نگران نباشید. چون کار برای خدا است، بگذارید هرکه هرچه می­خواهد بگوید.

من بارها عرض کردم والله بالله تالله، نه از طرف دفتر حضرت آقا، نه دولت و نه هیچ جای دیگر یک ریال هم به ما نمی­رسد، ما تکلیفمان را انجام می‌دهیم. تکلیف برای ما مهم است.

خداوند إن‌شاءالله وجود همه شما را حفظ بفرماید.

خداوند محبّت آل الله را درقلوب ما روزافزون بگرداند - ما هر چه که داریم از این آل‌الله ‌است. باید بدانیم که اصلاً دین ودنیا و عقبای ما همه به دست آن هاست و باید در این راه هم خرج کنیم و إن‌شاءالله این‌ها برای شما باقی خواهد ماند -

خدایا! به حقّ آقایمان، مولایمان، سیّد و صاحب و سالارمان، ما را جزء سربازان حقیقی آقاجانمان قرار بده.

ای قادر متعال! - این آمین را خیلی بلند بگویید، چون قادر است و می‌تواند - قسمت می‌دهیم به این محرّم و صفر، به این عزاداری‌ها، به این خون‌های پاکی که در کربلا ریخته شد، به خون‌های جگر امام مجتبی(علیه الصّلوة و السّلام)، به خون‌های جگر خود رسول‌الله(صلّی اللّه علیه و آله و سلّم) که به شهادتش رساندند، به خون‌های جگر وجود مقدّس حضرت ثامن‌الحجج(علیه الصّلوة و السّلام)، ظهور آقاجان را در عمر ناقابل ما قرار بده.



[1]  نجم/ 3

[2]  نگوییم: قضا كند. این نماز قضا ندارد، باید رها بشود، چون ‌دیگر نماز نیست.

[3]  سجده/ 24

[4]  وسائل‏الشیعه، ج: 27، ص: 34، باب: 5    

[5]  در جلسات گذشته این روایت را خواندیم و چون معمولاً خیلی دوست نداریم بحثی را تکرار کنیم، دوباره بیان نمی­کنیم. البته گاهی اضطرار ایجاب می­کند که بحث تکرار شود که دیگر باید اطاعت امر بشود و إلّا دوست نداریم تکرار شود.

[6]  بحارالأنوار، ج: 44، ص: 382، باب: 37    

[7] آل عمران/ 54





نوشته شده در تاریخ یکشنبه 23 بهمن 1390 توسط مجتبی محمودی
درباره وبلاگ

آرشیو مطالب

آخرین مطالب

نویسندگان

موضوعات

نظر سنجی

پیوند ها

آمار سایت

viewer.add('http://topskin.ir/tools/picgallery/pic3.jpg','توضیحات مربوط به تصویر سوم'); گالری تصاویر

كد نوحه

كد مداحی


شارژ ایرانسل

دانلود

دانلود

قالب وبلاگ

اخبار سینما

خرید پستی

شادشاپ

فروشگاه اینترنتی ایران آرنا